شاید هم هجرت
نمیدانم
از این بی دلی ها
خسته شدم .... خسته شدم
دستانم را به دستان هیچ کس می سپارم
و درد دل میکنم با درختان
و دیوانگی هم عالمی دارد
.............................................................................................
تنها بودن در میان غریبه ها
این بار
باور میکنم
شب های بی ستاره را
در حضور چشمان سیاهم
و باور میکنم
جاده بی عابر دلم را
و ترانه هایی را
که صادقانه برای تو گفته شده اند

.............................................................................................
همیشه طرح های ساده
و سایه های باران خورده ام را
بی دلیل بر باد داده ام
بعد از این دیگر
نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد
و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته

.............................................................................................
و به جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه دفتر خاطراتت
شعرهای حاشیه ای نوشتم
تا عاقبت
در حاشیه چشم هایت افتادم
حالا که حاشیه نشینی را تجربه میکنم
بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم
دوستت دارم

.............................................................................................
و پیاده رویی که نمیدانم به کدامین خیابان منتهی میشود
و در تلاطم شاخه های بی برگ
زیر چتری که مرا از باران جدا میکند
به دنبال نیمکتی میگردم
تا دوباره به یاد آورم
همه آن روزها را
که با بوی تو
و بی روی تو
بی اعتنا از کنارم گذشتند

.............................................................................................
چشم : گریان
ماه : غمگین
غروب : غم
طلوع : زندان
امید : بی وجدان
سحر : بد
شب : روشن
لاله : بی رنگ
روز : تاریک
زندگی : سخت
در یک کلام : مرگ زیبا

ناشناس
.............................................................................................

ناشناس
.............................................................................................
به سوی تو می آیم و تمام ثانیه های انتظار را فراموش میکنم
غبار اشک شده اند چشم ها
مهر سکوت خورده اند لبها
و من هنوز سیلی خورده عشق توام
همه چیز را فراموش میکنم
چه ساده لوحانه تمام بی اعتنایی ها را پای سهل انگاری مینویسم
بگذار تا دستانت را ببینم
بگذار تا چشمانم، التماس قلبم را به دستانت هدیه کنند
راستی که چه بی رحمانه،دستانت را زیر پیراهنت می پوشانی
نگاهت چه غریبانه من را فرامیخواند
اما تو خاموشی
تو حتی نگاهت را از من می دزدی
تو حتی هرم نفس هایم را حس نمیکنی
تو باز تقلب کردی
تو دوباره از چشمان من خواندی،که چقدر عاشقانه تو را از زیر پلک هایم شفافانه میپرستم
وتو باز تقلب کردی
تو از روی دستانم لرزش های قلبی عاشق را فهمیدی
و هر بار تنها میگفتی ، دوستت دارم
واین منم کسی که تنها برای چشمانت زندگی اش را باخت
کسی که خود را به نگاهت تسلیم کرد
و تو
این تو بودی که حتی نگاهت را از من ربودی
و این من بودم که عاشق تر از عشق بودم
و این تو بودی که هرگز التماس نگاهم را باور نکردی
ناشناس
.............................................................................................
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي ؟؟

ناشناس
.............................................................................................
سمبل یاس های من
همسایه رنگ های همیشگی
اینک من در انتهای جاده ام
تو بیهوده به انتهای جاده می نگری
آنجا
برای مردگان
جواز دفن صادر میشود

.............................................................................................
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان
آتش زدم
کشتم
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
یک کلام، در جزوه هایم هیچ ننوشتم
من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم
تا تمام خوبی ها رفتند و .....
خوبی ها ماند در یادم
من به عشق منتظر بودن
همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
یارم رفت........

تو نموندی تا ببینی اینجا هیشکی مهربون نیست
دیدی گفتم دل سادم واست هیشکی مثل اون نیست
تو نموندی تا ببینی بعد تو چه جوره حالم
ببینی چه جوری ریختن رو سرم ادم و عالم
تو نموندی تا ببینی اینجا آدماش غریبن
به منه خسته ی بی تو یه کم دل خوشی نمیدن
تو نموندی تا ببینی همه چی تقصیر من شد
گله از هیشکی ندارم واسه حس اشتباهی
اما از تو دلخورم که یه رفیق نیمه راهی
نمیدونی چی کشیدم وقتی عکستو می دیدم
رد یه نوار مشکی من به انتها رسیدم
چه جوری دلت اومد تو بریو تنهام بزاری
فقط این قلب شکستم مونده از تو یادگاری
وقتی بارونی میشد چشمات چٍقًدَر غصه میخوردم
همه ی آرزوم اینه کاش به جای تو می مردم
حالا بی تو تک و تنهام سهم من از تو همینه
تو کتاب سرنوشتم جای اسمت نقطه چینه
خداحافظ عشق پاکم دارم از دوریت میسوزم
تو نموندی تا ببینی چه جوری شد حال و روزم
.............................................................................................
گفتم : كبوتر بوسه
گفتي : پر
گفتم : گنجشك آن همه آسودگي
گفتي : پر
گفتم : پروانه پرسه هاي بي پايان
گفتی: پر
گفتم : التماس علاقه
بي تابي ترانه
بيداري بي حساب
نگاهم كردي
نه انگشتت از زمين زندگي ام بلند شد
نه واژه پر از بام لبان تو پر كشيد
سكوت كردي كه چشمه شبنم از شنزار انتظار من بجوشد
عاشقم كردي همبازي نا ماندگار اين همه گريه
و آخرين نگاه تو
هنوز در درگاه گريه هاي من ايستاده است
حالا بدون تو !
روبه روي آيينه مي ايستم !
مي گويم :
زنبور گزنده اين همه انتظار
كلاغ سق سياه اين همه غصه
و كسي در جواب گفته هاي من پر نمي گويد
تكرار آن بازي
بدون دست و صداي تو ممكن نيست
پس به پيوست تمام ترانه هاي قديمي
باز هم مي نويسم .....!
زندگی بی تو پر ...!

ناشناس
.............................................................................................
هرکی هم خواست تو قسمت نظرات برام فاتحه بنویسه..
این وبلاگ توسط یک فرد ناشناس از سال بعد آپ خواهد شد...
اینم وبلاگ قبلی و دیگر من که نمیدونم به چه دلیلی بسته شده:
javid4u.blogfa.com
فرد ناشناس:اگر روزی این وبلاگ بسته شد به آخر اسم وبلاگ از شماره بذاره
یعنی اینو باز کن و ادامه بده(bloodeyes1.blogfa)..ازت تشکر می کنم.
.............................................................................................

.............................................................................................

.............................................................................................
امشب در قلبم احساس سنگيني مي کنم... سينه ام طاقت نفس هاي سردم را ندارد...
خسته و تهي از آه هاي يخ بسته...... شکسته وسو خته از چشماني بسته...
آهم مي هراسد..... قلبم مي گدازد..... سينه ام مي فشارد......
گلويم مي سوزد و اشک هايم سيل مي بارند..!؟...؟؟؟؟
خيلي مي سوزم...؛ سراسر وجودم را سيل غم و ماتم فرا گرفته ...؛
انگاري که با زنجير گداخته تنم را تکه تکه مي سوزاند....
دندان هايم را بر روي جگرم ميفشارم.... لبانم را ميگزم ...
حرف هايم را حبس ميکنم و تيکه تيکه شدن جگرم را به ياد ميسپارم..!
چشمانم را غزل غزل بهانه مي کنم براي قلب سوخته ام...؛ قلبي که مرده...
درون کلبه ي سوخته اي که کسی دستي به رويش نکشيد....
کسي شرشر گريه هايم را پاک نمي کند....کسي نيست چشمانم را بفهمند...
کسي نمي گويد چرا اينقدر تنها و تنها و تنها....کسي نمي فهمد مرا؟...!!..؟؟؟
همه اونور.... من اينور...تنهاي تنها؛ تو اوج غم....!
آخ خدا؛ يکي نيست نفسي رها کند... تنها ماندم....تنها..!!..؟؟؟؟
حتي نازنين تو نيز باهام بيگانه اي... در اين سکوت غم که مي بندد به زنجيرم...
انگار پاک شدني نيست..!! لکه هاي آبي چشمهايت در آسمان تنهايي من..
با اين همه؛ به دنبال ردپاي اشکهايت ميدوم... شايد روزي به چشمهايت برسم...
•.ღ☆ஜ.• ♥ •.ღ☆ஜ.• ♥ •.ღ☆ஜ.• ♥ •.ღ.•
*هيچ صدايي نمي آيد... همه جا خلوت و لغزان...
به مهتاب شب روشن نگاه مي كنم..؛ حتي تپش..!*
•.ღ☆ஜ.• ♥ •.ღ☆ஜ.• ♥ •.ღ☆ஜ.• ♥ •.ღ.•
____& __________ ^^^^^^^^^^^^
____&&& &&&___ ^^ تنهایم! ^^^^^^^^^
____&&&&&&___ ^^^^^^^^^^^^^^^^^^
___&&&*&&**__^^^^^^^ ^^ بیا^^^^^^^^^
______**&&**__^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
_______**&&**__^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
________**&&**__^^^********^^^^^^^^
_______ __$$&$$$_______________$&$$$
______$$&&1111$$$&&_________ &&1111$$&&
___$$&&111111111$$$&&____&&1111111111$$&&
___$&1111111111111$$&&__&&111111111111$$$&
__$&1111111111111111$$&&111111111111111$$$&
__$&111111111$$$$1111$$1111$$$$111111111$$$&
_ $$11111111$$$$$$$$$1111$$$$$$$$$1111111$$$&
_$$11111111$$$$$$$$$$1$$$$$$$$$$$11111111$$&
_$$11111111$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$111111111$&
__$111111111$$$$$_ سوختم __$$$$$111111111$$&
__$&1111111111$$$$$$$$$$$$$$$$11111111111$&
___ $111111111111$$$$$$$$$$$$111111111111$&
____ &11111111111111$$$$$$111111111111111&
_ ____&11111111111111$$11111111&&111$$&&
____ __&&1111111111111111111111&&11$&&
______ __ &&111111111111111111111&&1&
_________ _&&11111111111111111$&_&&
__________ ___&&111111111111$$&___&&
__________ ______&&&1111111$&______&&&_&*
____________________&&&111& ______&&&&*
______________________&&&&&$ ________ &*
تا آمدم روشن شوم... خورشيد را يک ابر خورد...، فانوس من بي نفت شد....
ماه من رو هم باد برد... تا ريسماني خواستم شکل طناب رخت شد....
آنکس که آسان مي گرفت در نزد من... سر سخت شد چتري به دست من بده....
روياي من باراني است... کو نوح کشتي بان من.... اميد من طوفاني است...
اين بادبان جاي نجات؛ ترسم کفن پوشم کند... ساحل نشين منتظر ديگر فراموشم کند....
امروزاگر گندم شوم فردا به حاصل مي رسم... چون ماهي مرده برات آخر به ساحل مي رسم...
مشکل منم يا سرنوشت در کار من تاخيرشد... در ساعت تقويم من هر اتفاقي دير شد...
دير شد.....

.............................................................................................
خدايا مي بيني آخر شدم بازيچه اين سرنوشت شوم...هر کجا که دلش خواست برد و شوتم کرد. مي بيني چه انتظار تلخي برايم صادر شد....نميدانم به کدامين جرم ولي ميدانم که بايد منتظر بمانم...
خدايا گاهي وقتا فکر که مي کنم مي بينم؛ وقتي بودن و نبودنم يکيست پس باشد که نباشيم...
گاهي وقتا به سرم مي زنه براي هميشه از اينجا وداع کنم و بيام پيش تو....
خيلي خستم؛خدايا...درياب مرا....!!
+=+=+=+=+=+=+=+=+=+
* دل را به کف هر که نهم باز پس آرد ...... کس تاب نگهداري ديوانه ندارد...ندارد..!!*

.............................................................................................